سلام...
امروز نه براتون شعر دارم...نه متني كه خوشتون بياد..
امروز مي خواهم از همه جا بگم و از هيچي هم نگم...
امروزم مي خوام از كسايي بگم كه نبودن..
و از حرفايي بزنم كه همه بلدن ولي عمل نمي كننن..
ميخواهم بگم.....كه نميدونم چي مي خواهم بگم...
فقط دارم تايپ مي كنم...
اين الان برام رسيد.. گوش كنيد
اين از اين...
بعدش مي خوام بگم...
الان دارم صداي ويز ويز كامپيوتر رو گوش ميدم...داره رو اعصابم پله ميزنه...پله ميزنه تا هركي رو اعصابم اثر گذاشت نره به طرف دلم...بره بالا...و ازم دور شه
مي خوام پله ها تا ابد ادامه پيدا كنه...ولي مطمعن باش براي تو راه فراري گذاشتم...
دل من مال تو بوده و هست...
دل من مال كيه؟
نمي دونم ولي بايد مال يكي باشه...حتما هست اون يكي تو هستي؟؟ نيستي؟؟
چرا فك مي كني نيستي؟؟
خوب آره چرا من فكر مي كنم هستي!!
اصلا بی خیال اینم واسه تو واسه خوده خودت..
من دیگه غزل نمیگم واسه تو اشکامو هدر نمیدم واسه تو...تو دقیقه های تلخ انتظار چه میدونی چی کشیدم واسه تو ...
وقت رفتنم بزار بگم...خیلی سنگی خیلی بی معرفتی
ديگه بسه...
من رفتم... تو هم بيا