|
|
نرو |
 |
می روی با رفتنت مرگم ميسر می شود پنجره از بارش چشمان من تر می شود می روی با زرورقی از خاطرات سبز خويش آبروی چشم هايم نذر بندر می شود مثل عمر من گذشت از اين حوالی آفتاب ارتفاع روز من با شب برابر می شود تا از آن سوی سفر آيی به ديدار دلم بی تو عمر آفتاب عمر من سر می شود می روی و ميرسد پاييز تنهايی ز راه لاله لبخند من از گريه پرپر می شود دارم اينک در خودم حس می کنم ای خوب من عمر من از لاله های باغ کمتر می شود .

|
|
|
|
|
|
| |