|
|
اتاقم |
 |
|
اتاقم داشت دریایی که در فکرم در آن ماهیه قرمز داشتم
گوشه ای دیگر در این زندان , من کوه و دشتی داشتم
سرگذشتم بود در همین جا در همین کنج غریب ......
نگفتم ....سازمن در گوشهۀ این کاخ من بود بهترین رویای من
می نوشتم شعر شب
می کشیدم شکل شعرم روی دیوار اتاقم
رویای من شکل خوبی داشت ...........
رنگ دوستی بی کینه
هم اتاقیم آیینۀ من بود
نگاهش همچو مردابی که من را در خودش کرده
صدایش طنین دریا بود
موهایش لباس باد
و قلبش چشمه ای پاک
نمی دانم چرا چشمهایش مثل من بود
گویی تمام چهره ام را در خود کرده و از پشت آبگینه ای به من خیره شده
هر چه میرفتم رفتنم را می دید
میایستادم ایستادنم را میدید
هرچه فرار می کردم روح تسخیر شده ام هم میدوید
میپیچیدم میپیچید
گریه میکردم مینالید
عاقبت روزی رسید که پرندۀ رویاهام آیینه را شکست
فکر کردم روحم آزاد شده ولی وقتی نگاه کردم دیدم روحم را تکه تکه کرده
ذره ذره جمع کردم روح پاره پاره را
تا بماند خاطراتم دور هم |
|
|
|
|
|
| |