|
|
رسم نگاه |
 |
|
قطره قطره ریختم از بیست غم
شاخه شاخه خشکیدم ,از کیست غم؟
کومه کومه سوختم و ساختم
شرحه شر حه بریدم و دوختم
غافـل از مهـره های زندگـی
بـی توجـه تا سـر آید زنـدگـی
ناگه از دیدار تو مجنون شدم
باختم دل را به تو محزون شدم
خواستم تا من بگویم کیستی
گفتی از من تا دلت پر نیستی
دیدم آری این چنین است رسم نگاه
تا نگاهت را نگردانی نیست راه
تا بجویی راهی از سمت طلوع
شب بیاید باز گرداند غروب |
|
|
|
|
|
| |