
پای پیاده
کوچه پس کوچه عشق
سنگفرشی سنگین ، نرده هایی آبی
آبی به رنگ محبوب عشق
ولی در سلسله نرده گویی به کدر می زد آن
کومه پیری آنجا زیر توت وحشی
جمله یاسی سر زیر روی دیوار جدایی
چه نوازشها داشت چهره ات در یادم
به تو می اندیشم
باز هم خواهم رفت...پای پیاده
زیر طاقی نمناک ، نمناک از احساس
روشنایی نزدیک ، آخر احساس است
بازهم خواهم رفت
تا به اوجش برسم.
نمنمک می رفتم تا ببینم همه را خشت به خشت
کودکی افسرده ، پیری پژمرده ، جوانی آفت غم خورده
باز هم خواهم رفت اوج احساس کجاست؟
کم کمک شب می شد
بادی از سمت غروب می آمد
ناگهان رعدی زد برقی زد
اولین قطره آب چشمم شست
دومین قطره آب قلبم شست
سومین قطره آب دل من را لرزاند
گویی آن آب به یادم افتاد
یادم افتاد که زیر باران عشق را باید دید
زیر باران...زیر باران...
خنده ای تلخ زدم
بی اراده..باز هم در راهم
پس این اوج کجاست
ناگهان چشمی دید مرا من ندیدم او را
کم کمک می آمد
ناگهان چشم به چشمش افتاد
آبی بود ، آبی آبی
رنگ عشق من
می گفتند در اوج همه عضو بدن می لرزد
تن من می لرزید
لب من خاموش بود
خود را من دیدم
در اوج...در اوج احساس
احساس شعف
کاش می شد همه این یاد بلند باز تکرار شود.


(((برای قرار دادن اشعار در هر سایتی کسب اجازه الزامیست)))