|
|
نرو |
 |
می روی با رفتنت مرگم ميسر می شود پنجره از بارش چشمان من تر می شود می روی با زرورقی از خاطرات سبز خويش آبروی چشم هايم نذر بندر می شود مثل عمر من گذشت از اين حوالی آفتاب ارتفاع روز من با شب برابر می شود تا از آن سوی سفر آيی به ديدار دلم بی تو عمر آفتاب عمر من سر می شود می روی و ميرسد پاييز تنهايی ز راه لاله لبخند من از گريه پرپر می شود دارم اينک در خودم حس می کنم ای خوب من عمر من از لاله های باغ کمتر می شود .

|
|
|
|
|
|
| |
|
|
نفرین |
 |
|
کاش دلم از سنگ بود تا نشد شکستش
دیوارش آتش بود تا کسی نتونه بهش دست بزنه
کاش توش پر از آب بود تا کسی نتونه توش نفس بکشه
کاش توی چشام خاک بود وقتی از کنارم رد شدی
کاش لال می شدم و نمی گفتم..دوست دارم
کاش اشکام خشک می شدن تا نتونم شب و روز گریه کنم
کاش عاشقی خواب بود
کاش
کاش دستام حسی نداشت که گرمی گونه هاتو باور کنم
کاش کر بودم و نمیشنیدم میگی برو..
نه..
کاش تو نبودی , تا خودمرو نفرین نمی کردم
 |
|
|
|
|
|
| |
|
|
اتاقم |
 |
|
اتاقم داشت دریایی که در فکرم در آن ماهیه قرمز داشتم
گوشه ای دیگر در این زندان , من کوه و دشتی داشتم
سرگذشتم بود در همین جا در همین کنج غریب ......
نگفتم ....سازمن در گوشهۀ این کاخ من بود بهترین رویای من
می نوشتم شعر شب
می کشیدم شکل شعرم روی دیوار اتاقم
رویای من شکل خوبی داشت ...........
رنگ دوستی بی کینه
هم اتاقیم آیینۀ من بود
نگاهش همچو مردابی که من را در خودش کرده
صدایش طنین دریا بود
موهایش لباس باد
و قلبش چشمه ای پاک
نمی دانم چرا چشمهایش مثل من بود
گویی تمام چهره ام را در خود کرده و از پشت آبگینه ای به من خیره شده
هر چه میرفتم رفتنم را می دید
میایستادم ایستادنم را میدید
هرچه فرار می کردم روح تسخیر شده ام هم میدوید
میپیچیدم میپیچید
گریه میکردم مینالید
عاقبت روزی رسید که پرندۀ رویاهام آیینه را شکست
فکر کردم روحم آزاد شده ولی وقتی نگاه کردم دیدم روحم را تکه تکه کرده
ذره ذره جمع کردم روح پاره پاره را
تا بماند خاطراتم دور هم |
|
|
|
|
|
| |
|
|
رضا رو صندلی داغ داغ داغ داغ |
 |
|
*اگه تو برنامۀ صندلی داغ بودم و بهم میگفتن که هر کلمه ای رو که میگم بلافاصله کلمه ای رو که به ذهنت میرسه بگو اینارو می گفتم:
خداوند—حقیقت
عشق—صداقت
صداقت—نشانۀ خدا
خورشید—دریچه ای روشن برای تاریکی
غروب—طلوعی دیگر
محبت—هدیۀ خوبان
چشم—دریچۀ درون
خشم—دست شیطان
سیاهی—آسفالت
هنر—عصارۀ وجود
غم—نشانۀ محبت
دروغ—اختلاص در صداقت
عقل—نشانۀ بلوغ
نزدیک—نمایندۀ دور
کم رویی—نشانۀ کم عقلی
ترس—تهفۀ جوانی
غرور—عاقبت عقده
تهجر—تاریکیه مطلق
ناتوانی— حرف مفت
خواستن—توقع
گرفتن—قدرت
قدرت—مهارت
مهارت—تلاش
تلاش—موفقیت
تعجب—بی علمی
تصادف—شاید
دوست—دوستای من
حافظه—نمیدونم چیه
خلاقیت—فسفر
احساسات-- ......
تنهایی—خیلی بده
هنرمند—خداوند
کعبه—دل
توبه—قبول
آرزو—هدف
مسعولیت—دردسر
|
|
|
|
|
|
| |