|
|
کافیست |
 |
|
کافیست
لحظه ای............. حتی لحظه ای از زمان کافیست
حتی زخمه ای از نگاه
حتی ذره ای فکر
کافیست
کمترین احساس
کمترین شور
برای عاشق شدن کافیست
و شاید ذره ای اشک
ذره ای آب زلال

برای عاشقی کافیست
حتی پیرهن آبی تو
برای عاشقی کافیست
شاخه ای غنچۀ رز
پری از ظلمت شب
کافیست
کافیست
ذره ای فکر به عشق
ذره ای بی خوابی
قطره ای ذوق هنر
کافیست
حتی دل من
حتی خود من
دستان بی هنرم
عاشقند
عاشق شاخۀ یاس
عاشق قهر کویر
عاشق رنگ سکوت
عاشق طعنۀ آب
عاشق تو
ای کافی ترین هنرم
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
رسم نگاه |
 |
|
قطره قطره ریختم از بیست غم
شاخه شاخه خشکیدم ,از کیست غم؟
کومه کومه سوختم و ساختم
شرحه شر حه بریدم و دوختم
غافـل از مهـره های زندگـی
بـی توجـه تا سـر آید زنـدگـی
ناگه از دیدار تو مجنون شدم
باختم دل را به تو محزون شدم
خواستم تا من بگویم کیستی
گفتی از من تا دلت پر نیستی
دیدم آری این چنین است رسم نگاه
تا نگاهت را نگردانی نیست راه
تا بجویی راهی از سمت طلوع
شب بیاید باز گرداند غروب |
|
|
|
|
|
| |