|
|
دل و خنجر |
 |
آسمان را چه کنم بار امانت نتوانست کشید تیره بختی چه کنم خورده تن و جان مــرا عشق بازان چه کنم مفلس این کوی شدند
درد من درد عبور, به دل سنگ شده حرف من حرف و ندای دل و دیوار شده
چندبار چند روز چند وقت..... چند وقت می خواهی که به دنبال تو بر راه شوم سنگها.....سنگها به کلام آمده اند وای از دل تو
دل تو.....دل تو کز سختی به کدر چال شده نه صدایی نه نوایی چه کنم..... چه کنم سوزش شمع دل خود را چه کنم عاقبت این ره خود را........چه کنم چه کنم روغن این شمع فوروزان به تک قلب رسد چه کنم یاد تو را چه کنم درد خنجر به دلم آب کنم چه بگویم که دل خود به فلک دار کنم ----س--ک--و--ت---- ----س--ک--و--ت---- ----س--ک--و--ت---- خنجر سنگی در دل آب شد شمع روشن ترو روشن ترو روشنتر شد
*********************************
ختم کلام: نیست راهی که برون افتی از این جرگۀ عشاق بدان......... |
|
|
|
|
|
| |