![]() |
![]() |
|
| کاش زودتر می گفتم.....شعری که در زبان جاری بود یا زودتر میمردم تا نبینم آنکه خواهد مرد. |
|
سلام شعرهای امروز پر از گلایس... دومیشو اول می خواستم بنویسم ولی گفتم این اول باشه... فکر کنم دُز گلایش کمتره..
از قلب به خاک نزول کرده ای چون ستارهء پیری افول کرده ای کوچک کرده ای خودت را تنها... از امروز فردا را غروب کرده ای داغ کرده ای دست های باهم را سوزانده ای عکسی که سالها ظهور کرده ای تاریکتر می شود سیاه چال غرور هر ستاره بختی را تو کور کرده ای دل آسمان روزنه دار می شود بدان قصد فروپاشی آسمان کرده ای
سیر بخند *۱ یعنی مرا به سُخره گرفته ای؟ باعث خود منم! می دانم که تنها نمانده ای خوشحالتر منم.. تنها بهانه شادی برای منی... شادیت را به جان می خرم انگار... خوب کنار آمده ای با نبودنم. *۲ شاید خود منم!! می دانم که با غم نمانده ای جورکش غمهات منم بگو فحش و هر چه که داری خودم به قیمت بالا می خرم ولی خوب...خیلی خوب کنار امده ای با نبودنم ** هنوز هم شعر می گویمت برو سیر بخند شعرهای مهنه ام را بخوان و باز هم بخند مرا توئی لازمو تو را منی لازم نیست برو و تنهایی،خوب بخند منم که خنده بلدم! خوب می شناسیم! ولی سهم مرا هم بگیرو.."سیر" بخند.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/29ساعت 22:28 توسط ر.ک |
|
|
چیزی ندارم برای گفتن چون گفتن برای من یعنی از درون گفتن...و وقتی درونم آروم نباشه...دیگه چیزی پیدا نمیکم برای نوشتن... به قول ...خودم؟؟!!! نه میشه رفت نه میشه موند تو این خیابون شلوغ... مات و مبهوتی که چی میشه... درگیرم با خودٍ خودم و خودمو چندتا خودم دیگه شاید بندازمش زندان...مثل قدیم که وقتی با کسی دعوام میشد با خودم قهر می کردم... حالا... سرتون رو درد نیارم... اینم بخونین برین... باز بارانی درنده با خودش صد ها پرنده کرده بی جان کرده بی پا می شمارم ذره ها را ذره های بی صدا را از نهاد و ذات مردن با نگاهی مات و مبهم می خورد بر خاک مرده باز بارانی غم انگیز خاطرات سرد لبریز می کشم دستم به گونه خاطراتم گرم بوده... هست زنده اشک چشمانم سرازیر کوبه هایش صورتم را می زند سیر گم شد...این غم پیر شادی... یک روز دیگر شاید آید شایدی از جنس مردن سرد و بی رنگ مات و مبهم تنگ و شرمین شادی... یک روز دیگر؟؟؟ خواهد آمد؟؟ تا کدامین سال ، تقدیر می زند فالم به تحقیر؟ شعر امید می تراود از دل پیر؟؟!!
پس.....نوشت:
تولد ۲۶ سالگیت مبارک.. سلام میکنیم و دور می شویم... انگار کنار هم... آئینه و نور می شویم می خوری به من و دور می شوی آنگونه که نبودیم مشهودتر می شویم می فهممم از دور نگاهت را سلام بی سلام چو یادها به گور می شویم هرچه دور می شوی کوژتر می شوم بدان پشت آئینه،عکس حقیقیست،ثبت می شویم جواب نظرات پست تنهایی , آری با صبر قانعش می شوم
آرش جان مرسی گلیسن شعرلری اوخوسان..سیونورم. محسن؟؟! روزگار را میگذرانم تا زندگی هدیه ی گم شده ام را برایم باز پس دهد آغوشم هنوز نتوانسته است برای خویش پس از تو کس دیگری را جایگزین کند. ستاره جان شما عکاسیتو بکن به عشق و عاشقی کاری نداشته باش...شوخی کردم مرسی که خوندی شعرمو. آوای سکوت مرسی اومدی سر زدی.. مهری جان ممنون دعوت کردی به وبلاگت. کمی پنجره من هم ممنون. نونو من هم خوشحالم دوباره تو جمع وبلاگ نویس ها هستم. نوید جان ساغول گلمیسن و اوخوموسان...سویوندوم. بنده خدا به روی چشم ادامه میدم و عاشق هم می مونم. حمید(سکوت عشق) عزیز من هم خوشحالم نظرات شمارو می بینم و میبینم دوستای گلم منو از یاد نبردن..من شرمندم که کیک ندادم.. مریم جان مرسی از نظرت..با نظراتت دلگرم میشم. همیشه منتظر نظراتت هستم. صفا جان باز هم ممنون..چشم میام سر میزنم. رودخانه خوشحالم که قسمتی از شعر رو پسندیدی..شاد باشی. شرقی عزیز من هر چی تشکر کنم از نوشته هات نظراتت باز هم کمه.. پس ساکت میشینم و می خونم تا چیزهایی از شما یاد بگیرم. مجید جان همیشه سرت شلوغ باشه...مارم از یاد نبر. بانوی باد مرسی که اومدی نظر دادی. فرشاد جان ممنون که اومدی. Pouya_hakan عزیز لطف داری شما. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/06/06ساعت 0:26 توسط ر.ک |
|
|
بی تو در هیاهوی سکوت خسته می شوم یادت میکنم و چون گلی بسته میشوم در لابلای خاطره ها بال می زنم آری به این راه ساکت و رام می شوم کم بود عاشقی آزارم نمی دهد بی تو از معادله زندگی ساده میشوم می خزم از روزنی به روزنی دیگر به دنبال جرعه ای نگاه پا به راه می شوم در صورت همه رخ تو می بینم اما بدون تو من کی شاد می شوم؟ جای خنده هام روی لبم خالیست بی تو از لب خنده شرمسار می شوم داستان عاشقی ته اش تلخ است با خاطره ات چاره اش می شوم چاره میکنم تا پیر شود عاشقیم تنهایی , آری با صبر قانعش می شوم تقدیم به زیباترین خاطره ام...
جواب نظرات پست تولدم مبارک آرش جان مرسی سر میزنی...ایشالا بابا برقی بشی.... شرقی عزیز من هر جا باشم مطمئن باشید به فکر شما دوستان هستم...مدتی دوری از همه چیز لازم بود...ممنون از تبریک...همیشه شرمندم کردی.. مصطفی جان بسیار ممنون. ستاره جان مرسی از لینک دوباره...وبلاگتون هم عالی شده. صد و ده عزیز شما لطف دارین به این خوبیا که شمام میگین نیست.. ناشناس عزیز منم خوشحالم که برگشتم تو جمع شما دوستان. نیلوفرجان مرسی . نسیم جان من هم خوشحالم... حالا که پیدا شدم لطف کنین چند بار سر بزنید...مرسی پیش پیش. مریم جان وبلاگت مبارک..امیدوارم وبلاگت معروف شه... بنده خدا مرسی از لطفت...بازم بیا...منتظرتم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/31ساعت 15:49 توسط ر.ک |
|
|
87/05/17
این تاریخ پست قبلیمه... خیلی سریع شده زندگی...مثل تگرگ که می خواد خودشو بکوبه به زمینو خلاص منم می خواهم خودمو بکوبم به یه جایی و خلاص. ...دلم برای شما برای خودم برای وبلاگم یک ذره شده بود بیشتر برای سبک زندگی قبلیم به هر حال بازم اومدم ببینم چیکار میشه کرد اگرم نشه کاری کرد حداقل سعی خودمو کردم... من همینم یک...ن فحش ناسزا.... و ... و آزاده امروزم تولدمه 30خرداد...کی روز مرگمو اینجا مینویسن؟؟ و طبق معمول هر پست شعر...شعر که نه تلخی زندگی... تولدم مبارک *زاده خرداد* شب زاده شدم زاده خردادم من طالعم شوم کمی سرد چو رگبارم من خالقم خوب ولی خوب به من بد کرده شاعری! خوب ولی این دل من رم کرده قاطی صبح شده صبح عذابش داده عاشق شب شده و روز بلایش داده ظاهرش میش خودش میش دلش خیش شده میشکافد ره پیش و پشت سرش ریش شده شب زاده شدم چاره دیگر هم نیست فانوس خودم راه خودم چاره دیگر هم نیست پی نوشت... گونلر گلر گچر توشرم یادیوا... آغلاماخدا توشرم حالیوا... بیردن بیره بیلسن دیرییم... گندر لعنتی نیت جانیما... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/30ساعت 1:1 توسط ر.ک |
|
|
سلام حال مقدمه چيني ندارم پس ميرم سر اصل مطلب : *این جمله درسته؟ : تو زندگی بعضی کسا هستن که مثل قطار شهر بازین...از بودن با اونا لذت میبری ولی باهاشون به جایی نمیرسی(حتمي جواب مي خواهم) *در ادامه هم يك شعر به اسم آرزوي در سر دو راهي دارم و يك داستان بنام ختم ختمي.. براي دانلود موزيك متن وبلاگ اينجا كليك كنيد
مرگی بی درد حبث ابد محكوم غم... پايان ندارد حكم است صادر گشته وُ راهي ندارد بايد بماني تا بپوسي از جدايي اينجا رهي جز راه قبرستان ندارد اينجا 2 را خط ميزنند اينجا جداييست يا 1 يا هيچ هيچ راه ديگر هم ندارد عاشق كه گشتي "بي وفايي" هم همانجاست اينجا كه عاشق نيست...بي،وفايي هم ندارد تنها تو خواهي ماند تا اينكه بپوسي اين دخمه ها از نا مهربانان كم ندارد تو خود كليد اين در سنگي شكستي براي نا مهربانان راه برگشتي ندارد تنها تويي تنها تويي تنها تو تنها اينجا كه جائي جز براي تو ندارد اينجا تو خود، محكوم كرديّوُ نشستي اينجا همان مرگيست كه دردي هم ندارد
ختم ختمي زندگي مثل گل ختمي... يه شاخه زمخت با ريشه بزرگ گلهاي خوشگل فصلي با وقار محكم ولي وقتي فصل گل بگذره بايد خشك بشه لخت بشه.. مثل روز اولش لخت لخت ولي بهار بعد گل ميده گلهاي درشتتر از سال قبل ولي هميشه بعد بهار زمستونيم هست... انگار اين ساقه قصد مردن نداره.. بايد خيليا بيان و برن تا پير بشه اون اجازه مردن نداره بايد زجر كش بشه... ولي خودش نميدونه... سال اوليه كه گل ميده عاشق ميشه عاشق گلهاش... ولي زمستون نقشه هاي زيادي واسش كشيده بيچاره گلم نميدونه قراره كه از زندگي سيرش كنن بعد چند زمستون ميفهمه دنيا دست كيه.. واسه چي زنگي ميكنه.. واسه زجر كشيدن گل كه نميميره پيرم نميشه اين زندگيه كه خستش ميكنه... وقتي داره ميميره نه گل ميده نه دوست داره كه گل بده پير شده پوست کلفت قلبش سنگ از چشم خيليا افتاده و روزي خشك خشك ميشه خوشكتر از زبون من كه چسبيده به دندونام ميذارنش گوشه حياط ديگه جاش تو خونه نيست از ريشه ميكنن ميذارن جلوي در رو آشغالا به اين ميگن مراسم ختم تا چهلم گلدون پر خاكه.. سر چهلم گلدونو خالي ميكنن.. ميشورن از هرچي خاطرس... چون ميدونن اگه گل بعدي بفهمه ديوونه ميشه.. چند تا بعد از ظهر ميگن يادش به خير...گل قشنگي بود/فقط همين گلدون هنوز خاليه... يك گل تازه ميذارن تو گلدون يكي ديگه بايد زجر كش بشه.. بيچاره از همه جا بي خبر فكر ميكنه خبريه تو گلدون... تازه اول منم منمشه... تازه داره گل ميده عجب گلهايي تو هم با زجر ميميري... نه تو ... تو نبايد زجر بكشي... خودم ميكشمت بهم بگو قاتل ولي من... بهت ميگم گلي كه عاشق مرد... عاشق گل موندو مرد. جواب نظرات پست كمي مرا تمان بده مرا به سوي قبله كن الهام جان مرسي...با دم شير بازي نكن. فرناز مگه تولد قراره بزن و بكوب باشه؟؟ دارم پير ميشم دختر... نسيم جان نظر محترم ولي شعر شاد از كجا بيارم؟ندارم.. آپ مردم الان بيا... سايه سن بو سوزلردنده باشاراسان؟ ندييم ؟.. متعجبم هله ..مرسي باش ويريسان. محمد حالا كو تا نيني ولي مرسي اميدوارم هر چي آرزو ميكني صبح پشت در باشه... محسن مرسي سلامت باشي.. آره خودمو به زور تو بهار نگه داشتم (30 خرداد). ساناز مرسي ..ميدونم...شمام هميشه سلامت باشي. مهناز آره يادمه...يكي از اون تقويم ها برام درست كن چي مشه...؟؟ شبدر جان نظر لطف شماست...چشم حتما خدمت ميرسم. الهه مرسي...اميدوارم هر چي از خدا بخواهي بهت بده. شرقي جان مرسي سر ميزني و خوشحالم ميكني.. بهترين نقد هارو من از قلم شما مي خونم...شاد باشي. MoReSoNa مرسي خوبم... حالا شده ديگه.. ندا جان اگه شما دوست باشين من دشمن مي خواهم چيكار.. هميشه شاد باشي و شاد بكني همرو. كاري نكن بگم تبعيدت كنن...عاشق بودي؟؟عاشق كي...اي آب زير كاه...من تا تورو نكشم نميميرم ..مرسي پيامت رسيد ميدونم تو با معرفتي...من دوستايي مثل تو رو فراموش نميكنم...شاد باشي...و سربلند مثلا مهسا....ok مرسي از تبريك و شرمندم از اينكه حالت گرفته شده. مستانه خانم شما هر وقت تشريف بيارين جاتون رو چشم بندس. و شعر تلخ هم براي تمام مراسم خوبه وقتي كه شيرينش نباشه. نيلوفر جان كيكت هميشه محفوظه هر وقت خواستي بگو.. اشرف دختر باران مرسي سر زدي. اوه چه از خود راضي...بهترين...قشنگترين..كي ميره اينهمه راهو تنها جان من هم دوست دارم شمايي كه نميشناسم كي هستين موفق بشين. چتر پاييزي (سايه) مرسي از جواب...موفق باشي..آره بعضي چيزا خاطرن..خوب يا بد. خزان سرد مرسي از اينكه دعوتم كردي. فارال ميدونم كه با معرفتي فارال با معرفت تو كل نت مشروطه نه مشهوره... سعيد جان خواهش ميكنم...ميام استفاده ميبرم از وبلاگتون. سينا جوكر مطالب زيبايي داري...شاد باشي. علي جان من كجا شاكي بودم؟..حالا شما كوتاه بيا...چشم ميام سرم ميزنم. پارميدا اين زبان مربوط به كدوم دورس؟ خودم جان خودتو معرفي كن ولي من جوابتو ميدم بايد بعد ثبت نام روي گزينه پاسخ در زير پست كليك كني تا صفهه اي جديد باز بشه و در اون كادر جوابترو بنويس.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/17ساعت 0:11 توسط ر.ک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
فوائد گاو بودن نتایج آزمون سراسری 88 تبدیل نوشته شماره و غیره به صوت..(بسیار جالب) شعری زیبا از محمد علی بهمنی گفتگو با خدا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و حرفهای عاشقانه موسیقی مطالب روزانه |
| نویسندگان |
|
ر.ک رضا کمالی رضا كمالي |
|
RSS
|